جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ت
معین
تاتلی
(تِ لِ) (اِ.) سفره، خوان.
ت
معین
تابعین
(بِ) (اِ.) جِ تابع.۱- تابعان.۲- آنان که اصحاب رسول را دیده باشند.
ت
معین
تاخت زدن
(زَ دَ) (مص م.) مبادله کردن چیزی با چیز دیگر.
ت
معین
تاتار
(اِ.) نامی که در گذشته به مغول اطلاق میشد.
ت
معین
تاخت
(اِ.)۱- دویدن اسب.۲- دو، دویدن.۳- حمله کردن، هجوم آوردن. ؛ ~ و تالان ...
ت
معین
تاتا
(اِ.) گرفتگی زبان، لُکنت.
ت
معین
تاخ
(اِ.) نک تاغ.
ت
معین
تابین
(بِ) (اِ.) زیردست، سربازی که درجه ندارد.
ت
معین
تاجیک
(اِ.)۱- غیرترک و عرب، آن که به زبان فارسی تکلم کند.۲- سکنة کنونی کشور ...
ت
معین
تابیدن
(~.) (مص ل.)۱- درخشیدن.۲- گرم شدن.
«
‹
9
10
11
12
13
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها