جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ت
معین
تاباندن
(دَ) (مص م.)۱- روشن ساختن، برافروختن.۲- تاب دادن، پیچ و خم دادن.۳- گرم...
ت
معین
تا
(اِ.)۱- تار، مو.۲- تار، سیم.
ت
معین
تابان
(ص فا.) روشن، درخشان.
ت
معین
تئوکراسی
(تِ ئُ کِ) (اِمر.) دولتی که از اختلاط قدرتهای دینی و سیاسی به وجود آ...
ت
معین
تاختن
(تَ) (مص ل.)۱- تند رفتن، دویدن.۲- هجوم کردن.۳- غارت کردن.
ت
معین
تاتو
(اِ.) اسب کوتولة پُر یال و دُم بریده.
ت
معین
تابل
(بِ) (اِ.)چیزهایی که برای خوشبو کردن غذا به کار برند. ج. توابل.
ت
معین
تاخت کردن
(کَ دَ) (مص ل.)۱- دویدن، تازیدن.۲- دواندن اسب.
ت
معین
تاتلی
(تِ لِ) (اِ.) سفره، خوان.
ت
معین
تابعین
(بِ) (اِ.) جِ تابع.۱- تابعان.۲- آنان که اصحاب رسول را دیده باشند.
«
‹
7
8
9
10
11
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها