جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
س
معین
ساده لوح
(~. لَ) (ص مر.)۱- با - خلوص.۲- ساده دل.۳- ابله.
س
معین
ساردین
(اِ.) نک تن. انواع ماهی کوچک که به صورت کنسرو مصرف میشود.
س
معین
ساده زنخ
(~. زَ نَ) (ص مر.) جوانی که هنوز ریش درنیاورده.
س
معین
سازگار
(زْ) (ص فا.)۱- سازش کننده.۲- موافق.۳- همآهنگ.۴- گوارا.۵- سزاوار.۶- قا...
س
معین
ساز زدن
(زَ دَ) (مص ل.)۱- نواختن وسیلة موسیقی.۲- کنایه از: بهانه گرفتن.
س
معین
سازوکار
(زُ) (اِمر.) نک مکانیسم.
س
معین
ساز دادن
(دَ) (مص م.)۱- نواختن ساز.۲- آماده ساختن.۳- ابداع کردن.۴- نظم و ترکیب...
س
معین
سازور
(زْ وَ) (ص مر.) آماده.
س
معین
ساریق
= ساریگ (از برزیلی): (اِ.) پستانداری از راستة کیسه داران به جثة یک گرب...
س
معین
سازوبرگ
(زُ بَ) (اِمر.) تجهیزات، ابزار و آلات.
«
‹
8
9
10
11
12
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها