جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ش
معین
شباط
(شُ) (اِ.) پنجمین ماه سال سریانی مأخوذ از نام یازدهمین ماه سال یهودیا...
ش
معین
شبروی
(~. رَ) (حامص.)۱- شبگردی، در شب سفر کردن.۲- شب زنده داری، پارسایی.۳- ر...
ش
معین
شباشب
(شَ شَ) (اِمر. ق مر.) همة شب.
ش
معین
شبرو
(~. رُ) (ص فا. اِ.)۱- کسی که در شب راه برود یا سفر کند.۲- اسبی که در ش...
ش
معین
شبادان
(شَ) (اِمر.)۱- آن جا که شب آرام گیرند.۲- زیرزمین عمیق خانه که در تابس...
ش
معین
شبرم
(شَ رَ) (اِ.) شیرک، گیاهی شیردار با ساقة سرخ رنگ که در کنار رودها میر...
ش
معین
شباب
(شَ) (اِمص.)۱- جوانی.۲- پردهای است از موسیقی.
ش
معین
شبر
(ش) (اِ.) وجب.
ش
معین
شب گرد
(~. گَ) (ص فا.)۱- شبرو.۲- ماه.۳- عسس، پاسبان.۴- راه زن، دزد.
ش
معین
شتاء
(ش) (اِ.) زمستان.
«
‹
19
20
21
22
23
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها