جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ش
معین
شبل
(ش) (اِ.) شیر بچهای که شکار کند؛ بچه شیر؛ ج. شبال.
ش
معین
شبگیری
(~.) (حامص.) شب زنده داری.
ش
معین
شبق
(بَ) (مص ل.) آرزومند گشتن به جماع، شدت شهوت.
ش
معین
شبگیران
(~.) (اِمر.) سحرگاه.
ش
معین
شبگیر کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) آخر شب از جایی به جایی رفتن.
ش
معین
شبگیر
(~.)۱- (اِ.) سحر، سحرگاه.۲- (حامص.) سفر کردن هنگام سحر.
ش
معین
شتات
(شَ) ۱- (اِمص.) پراکندگی.۲- (ص.) پراکنده.
ش
معین
شبگون
(~.)۱- (ص مر.) تیره.۲- (اِمر.) گوهر شب چراغ.
ش
معین
شتوی
(شَ تَ) (ص نسب.) زمستانی.
ش
معین
شته
(شَ تَ یا تِ) (اِ.) حشرهای ریز که آفت درختان است.
«
‹
22
23
24
25
26
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها