جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ش
معین
صابون زدن
(زَ دَ) (مص م.) شستن چیزی با صابون. ؛ ~ به دل (عا.) امید چیزی را در...
ش
معین
صاعب
(عِ) (ص فا.) سخت گیر.
ش
معین
صاحب دیوان
(~.) (ص مر.) عهده - دار خزانه و امور مالی دولت.
ش
معین
صابون
(اِ.) محصولی است ساخته شده از نمکهای پتاسیم و اسیدهای چرب که در ترکی...
ش
معین
صاعاً بصاعٍ
(عَ نْ. بِ عِ نْ) (ق مر.) پیمانه به پیمانه.
ش
معین
صاحب دولت
(~. دَ یا دُ لَ) (ص مر.)۱- نیکبخت.۲- توانگر.
ش
معین
صابوته
(تَ یا تِ) (اِ.) زن پیر.
ش
معین
صاع
(عْ) (اِ.) پیمانه، پیمانهای برابر با سه کیلوگرم، یک من تبریز.
ش
معین
صاحب دل
(~. دِ) (ص مر.)۱- دارای قریحة هنری و حساس.۲- اهل حال، عارف (تصوف).
ش
معین
صابر
(بِ) (اِفا.)۱- صبر کننده و بردبار.۲- یکی از نامهای خداوند متعال.
«
‹
96
97
98
99
100
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها