جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گرداس
(گُ) (ص.) ستمگر، ظالم.
گ
معین
گرد آمدن
(گِ. مَ دَ) (مص ل.) جمع شدن، فراهم آمدن.
گ
معین
گراییدن
(گِ دَ)۱- (مص ل.) روی آوردن، میل کردن.۲- قصد کردن، آهنگ کردن.۳- (مص م....
گ
معین
گردن کلفت
(~. کُ لُ) (ص.)۱- نیرومند.۲- دارای قدرت اجتماعی یا اقتصادی. مجازاً زور...
گ
معین
گردشگری
(~. گَ) (حامص.) سفر کردن به کشورها و جاهای مختلف برای دیدن و تماشا کرد...
گ
معین
گرداب
(گِ) (اِمر.) جایی عمیق در رودخانه یا دریا که آب در آن میچرخد و به قعر...
گ
معین
گرد
(~.) ۱- (اِ.) خاک.۲- چیزی که به صورت آرد یا پودر درآمده باشد.۳- از اشک...
گ
معین
گراینده
(گِ یَ دِ) (ص فا.) مایل، متمایل.
گ
معین
گردن پیچیدن
(~. دَ) (مص ل.) سر باز زدن، نا فرمانی کردن.
گ
معین
گردشگر
(~. گَ) (اِ.) کسی که برای گردش و تماشای دیدنیها به جایی سفر کند، سیاح...
«
‹
22
23
24
25
26
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها