جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گاویار
(ص مر.) گاوبان، آن که از گاوان مراقبت میکند.
گ
معین
گاوبندی کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) بند و بست کردن، موافقت میان دو یا چند نفر برای انجا...
گ
معین
گاهبد
(بَ) (ص مر.)۱- صراف. ۲ -. خزانه دار.
گ
معین
گاما
(اِ.)۱- حرف سوم از الفبای یونانی که بدین صورت نویسند: ~.۲- یک میلیونم...
گ
معین
گذراندن
(گُ ذَ دَ) (مص م.)۱- عبور دادن، رد کردن.۲- پشت سر نهادن، طی کردن.۳- با...
گ
معین
گده
(گَ دِ یا دَ) (اِ.) دندانة کلید، زبانة کلید.
گ
معین
گجستک
(گُ جَ تَ) (ص.) خبیث، ملعون. گجسته هم گفته میشود.
گ
معین
گاوگون
(ص مر.) تاریک و روشن، سیاه و سفید.
گ
معین
گاوبند
(بَ) (ص فا.) صاحبِ گاوی که میتواند با پرداخت سهمی در قسمتی از ملک دیگ...
گ
معین
گاه گیر
(ص فا.)۱- اسبی که گاه گاه رم میکند.۲- غافل گیر.
«
‹
4
5
6
7
8
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها