جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یادگاری
(اِ.)۱- آن چه به عنوان یادگار و یادبود باشد.۲- (عا.) هر چیز که به عنوا...
معین
ی
یاد آمدن
(مَ دَ) (مص ل.) به خاطر آمدن.
معین
ی
یأس
(یَ) (اِ.) ناامیدی، ناامید شدن.
گ
معین
گیلک
(لَ) (اِ.) منسوب به گیلان.
گ
معین
گیر دادن
(دَ) (مص ل.) (عا.)بند کردن، به کسی یا موضوعی پرداختن و از آن دست نکشید...
معین
ی
یادگار
(اِ.)۱- یادبود، آنچه که از کسی به جا ماند و خاطرة او را زنده نگه دارد....
معین
ی
یاد
(اِ.)۱- حافظه، ذهن.۲- آموزش، تعلیم.۳- بیداری.۴- اندیشه، فکر.۵- خاطر. ...
معین
ی
یأجوج
(یَ) (اِ.)۱- نام یکی از دو قبیلة وحشی ساکن در پشت کوههای قفقاز.۲- کن...
گ
معین
گیلو
(اِ.) = گیلوئی: قسمت فاصلة بین طاق عمارت و دیوار که بر آن نقاشی و گچ ب...
گ
معین
گیر آوردن
(وَ دَ) (مص م.) (عا.)۱- به دست آوردن.۲- اسیر کردن، مقید ساختن.
«
‹
3202
3203
3204
3205
3206
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها