جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یادآوری
(وَ) (حامص.) تذکر.
معین
ی
یابر
(ب) (اِ.) زمین یا دهی که پادشاه برای امرار معاش به کسی میداد.
گ
معین
گیوه
(وِ) (اِ.) نوعی کفش که رویة آن از نخ یا ابریشم بافته میشود. ؛ ~ها را...
گ
معین
گیس
(اِ.) موی بلند، گیسو.
معین
ی
یادآور شدن
(وَ. شُ دَ) (مص ل.)۱- به خاطر آوردن.۲- به خاطر آوردن چیزی یا شخصی.
معین
ی
یاب
(اِفا.) در ترکیب، به صورت مزید مؤخر به معنی یابنده آید: دیریاب، فلزیاب...
گ
معین
گیومه
(مِ) (اِ.) علامتی که به این شکل «» در دو طرف کلمه میگذارند.
گ
معین
گیرودار
(رُ) (اِ.) بحبوحه، هنگامه.
معین
ی
یارانه
(ن) (ص مر. ق مر.) از روی یاری، سوبسید.
معین
ی
یادآور
(وَ) (ص فا.) آن که به یاد آورد، آن چه به یاد آورد.
«
‹
3207
3208
3209
3210
3211
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها