جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یائسگی
(ئِ س) (حامص.) پایان دوران تولیدمثل و قطع عادت ماهانه در زنان.
گ
معین
گیم
(گِ) (اِ.) دور بازی مثلاً در بازی تنیس یا والیبال.
گ
معین
گیربکس
(بُ) (اِمر.) جعبهای است محتوی دندههای مختلف در اتومبیلها، قدرت تح...
معین
ی
یار کردن
(کَ دَ) (مص م.) همراه نمودن.
معین
ی
یاد کردن
(کَ دَ) (مص م.)۱- یادآوری کردن، به خاطر آوردن.۲- (عا.) به دیدار کسی رف...
معین
ی
یائسه
(~.) (ص.)۱- یائس.۲- زنی که دیگر عادت ماهانه نشود.
معین
ی
یانکی
(اِ.) نامی تحقیرآمیز برای آمریکاییان خاصه نظامیان آمریکا.
معین
ی
یاقوتی
۱ - (اِ.) نوعی از انگور که دانههای آن ریز و سرخ رنگ است.۲- (ص نسب.) ب...
معین
ی
یاسا
(اِ.)۱- فرمان و حکم پادشاهی.۲- قانون و مجازات مغولی.
معین
ی
یارگی
(رَ) (اِ.)۱- یارایی، توانایی.۲- مجال، فرصت.
«
‹
3208
3209
3210
3211
3212
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها