جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
معین
ی
یادمان
(اِمر.)۱- آن چه برای یادبود کسی یا روی دادی ساخته میشود.۲- مراسمی که ...
معین
ی
یابیدن
(دَ) (مص م.) یافتن، پیدا کردن.
گ
معین
گیسو بریده
(بُ دِ) کنایه از: زن بی شرم و حیا.
گ
معین
گیجگاه
(اِمر.) مابین چشم و گوش، شقیقه.
معین
ی
یادداشت
(اِ.)۱- آن چه در یاد میماند.۲- هر علامت و نشانی که برای یادآوری قرار...
معین
ی
یابو
(اِ.)۱- اسب باری، اسب بارکش.۲- (عا.) نادان، نفهم. ؛ ~ برداشتن کسی کن...
معین
ی
یالمند
(مَ) (ص.) مخفّفِ عیالمند، شخصی که زن و فرزند دارد.
معین
ی
یاسین
(اِ.) یس ؛ نام یکی از سورههای قرآن.
معین
ی
یاز
(اِ.)۱- ارش ؛ واحدی در طول و آن از نوک انگشت میانی تا آرنج میباشد.۲- ...
معین
ی
یارد
(اِ.) واحد طول در انگلستان تقریباً ۹۲ سانتی متر.
«
‹
3208
3209
3210
3211
3212
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها