جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
ق
معین
قوافی
(قَ) (اِ.) جِ قافیه.
ق
معین
قول
(قُ) (اِ.)۱- سخن، کلام، گفتار.۲- آواز، گفتار ملحون. ج. اقوال.
ق
معین
قوری
(اِ.) ظرفی کوچک، کمابیش استوانه یا کروی برای دم کردن چای.
ق
معین
قوقو
(اِ.) تکمة کلاه و پیراهن.
ق
معین
قورچی
(ص مر.) رییس اسلحه خانه.
ق
معین
قوقه
(قِ) (اِ.) نک قوقو.
ق
معین
قورمه
(قُ مَ یا مِ) (اِ.) = قرمه:۱- گوشتی که خشک کنند و ذخیره نمایند، بهار...
ق
معین
قوهی
(ص نسب.) = قهستان. قوهستان. کوهستان:۱- منسوب به قهستان.۲- نوعی از قماش...
ق
معین
قوقسی
(قُ قُ) (اِ.) = ققسی: هر یک از برچههای میوة انار را گویند که به وسیلة...
ق
معین
قورخانه
(نِ) (اِمر.)کارخانة اسلحه - سازی.
«
‹
64
65
66
67
68
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها