جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گجستک
(گُ جَ تَ) (ص.) خبیث، ملعون. گجسته هم گفته میشود.
گ
معین
گاوگون
(ص مر.) تاریک و روشن، سیاه و سفید.
گ
معین
گاوبند
(بَ) (ص فا.) صاحبِ گاوی که میتواند با پرداخت سهمی در قسمتی از ملک دیگ...
گ
معین
گاه گیر
(ص فا.)۱- اسبی که گاه گاه رم میکند.۲- غافل گیر.
گ
معین
گام گام
(ق مر.) آهسته آهسته، آرام آرام.
گ
معین
گذرا
(گُ ذَ) (ص فا.)۱- گذرنده.۲- زودگذر، موقت.
گ
معین
گدر
(گَ دَ یا دِ) (اِ.) سلاح جنگ.
گ
معین
گته
(گَ تِ) (ص.)۱- بزرگ، عظیم.۲- درشت، کلان.
گ
معین
گاوچشم
(چَ یا چِ) (ص مر.)۱- نوعی گل که گلبرگهایش شبیه به چشم است.۲- فراخ چشم...
گ
معین
گاوبازی
(اِ.)۱- جنگ با گاو نر که در برخی از کشورها از ورزشهای رایج است.۲- نوع...
«
‹
10
11
12
13
14
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها