جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها
منو
گ
معین
گرانبار
(گِ) (ص مر.)۱- کسی که بار سنگینی بر دوش دارد.۲- درخت پُر میوه.
گ
معین
گرامر
(گِ مِ) (اِ.) دستور زبان.
گ
معین
گذشته
(گُ ذَ تِ) (ص مف.) رفته، سرآمده.
گ
معین
گران پایه
(~. یِ) (ص مر.) گران قدر، بلند - مرتبه.
گ
معین
گرامافون
(گِ فُ) (اِ.)دستگاه مخصوصی که صدا را روی صفحه ضبط و پخش میکند.
گ
معین
گذشتن
(گُ ذَ تَ) (مص ل.)۱- گذر کردن، عبور کردن.۲- سپری شدن.
گ
معین
گران مغز
(~. مَ) (ص مر.) نک گران سر.
گ
معین
گرافیک
(گِ) (اِ.)۱- هنر ترسیم خط و نوشته و پدید آوردن نقشهای تصویری بر یک س...
گ
معین
گذشت کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) عفو کردن، بخشیدن.
گ
معین
گران قیمت
(~. قِ مَ) (ص مر.) گران بها، پرارزش. مق ارزان قیمت.
«
‹
15
16
17
18
19
›
»
باز کردن سایدبار
فروشگاه
خانه
جستجو
لغت نامه
صفحه اصلی زردیس
پیشنهاد کلمه
همه کلمه ها